[ فقط یک داستان است]
دلم براش می سوزه
همیشه از کلامتی مثل بدبخت ٬ بیچاره و ... بدم می ومد ... می گفتم وقتی بگی پس حتما هستی و اگه نباشی میشی !!
ولی الان این دختر که من دارم می بینم واقعا بیچاره است ... بی چـــــاره !!
چاره ای نداره ...
باید همین راهی رو انتخاب کرده ادامه بده ...
تنها کاری که من می تونم بکنم٬ نگاه کردنشه
آخه کاری از دست من بر نمیاد ..!!
خودش گفت می تونم ... گفت من برنده این بازیم
گفت از پسش بر میام
کاری نداره که ...
گفتم نکن ...!! چطوری میخوای عاشقش کنی ؟!!
گفت میتونم بـــــابــــــا ...
گفت من دوسش دارم ... دارم عاشقش میشم
وقتی من عاشقش باشم و محبت کنم بهش ...
اونم عاشق میشه !!
گفتم اومدی و نشد ....
گفت میشه ...
نشد
نشد
نشد
بازی رو باخت
شکست ...
زندگیش رو گذاشت روی این بازی ... تموم احساسش رو گذاشت ...
ولی بازی رو باخت ...
زندگی رو
احساسش رو
باخت ...
راهش رو انتخاب کرد ...
گفت عشق یکی خدا یکی ...!!
گفت اونم همین رو میگفت ... اون عاشق یکی دیگه بود ...
دختر بی چاره ...!!
عاشقش بود و اون عاشق یکی دیگه ...
اینقدر عاشق پسر بود که وقتی پسر از معشوق خودش براش حرف میزد
اشک میریخت و دعا میکرد به هم برسن !!
دیدمش که شبونه چقدر زانو زد رو به قبله و زار زد ...
وقتی اون پسر براش درد و دل میکرد ... خرد میشد ولی کمکش میکرد
عاشق بود ...
خودش رو نمیخواست
خوشبختی معشوقش رو میخواست ...
اون پسر هم شکست خورد تو عشقش
توی تمام لحظه های تنهایی پسر دختر کمکش کرد ...
باهاش حرف زد ...
فقط اون بود پیشش که همه چی رو میدونست !!
دختر بی چاره ...!!
گفت حالا که تنها شده شاید من رو بخواد ...
گفتم نمیخواد ...
گفت مــــــــیخواد بــــابــــا
نخواست
نخواست
نخواست
به دختر گفت میشیم دوست ...
بهترین دوست ...
دختر بی چاره ...!!
خودش رو زد به اون راه ...
گفت من عاشق نیستم که ...
آخه میدیدم اگه به پسر بگه عاشقه پسر میره ...
گفت باشه ... دوست
دوسته دوست
بهترین دوست
شدن دوست ...
الان بهترین دوست همن
پسر خیلی دوستش داره خیلی زیاد ... دختر هم همینطور
ولی ...
دختر این آهنگ همیشه ورد زبونشه :
غربتم رو آشنایی کن بهارم ...
روزامو دریاب عزیز دور شد قطارم ...
تنها یک ثانیه عاشقی به جز این ...
هیچ توقعی از این روزا ندارم ...
هر موقع دیدمش یا این رو میخوند ... یا گوش می کرد ... !!